الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

84

مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى)

وادارم و خودم هم كار كنم ! گفت : تو را سر عمله قرار دادم . ازاين‌رو من هم خودم كار مىكردم و هم آنها را به كار مىگرفتم . مىگويد : اگر روزى كار نمىكردم ، به آسايش و سلامتى به سر مىبردم ! ناگهان روزى امام كاظم عليه السلام را ديدم دارد مىآيد درحالى كه من در آن خانه در حال آسايش بودم ، داخل خانه گردشى كرد سپس سر به طرف من بلند كرد فرمود : « به كار ! نزد ما آمدى ، فرود آى ! » فرود آمدم ، فرمود : « ما ناحيه‌اى را فتح كرديم » بعد به من فرمود : « چقدر اينجا فروتنى مىكنى ! » گفتم : فدايت شوم ! همهء خرجى و نفقه‌ام را تمام كردم و در مكه ايستادم تا مردم رفتند سپس آمدم مدينه و به مصلىّ رفتم تا كارى پيدا كنم در آن ميان كه ايستاده بودم ، نمايندهء شما آمد ، افراد را برد من هم خواستم تا مرا هم مثل همانها به كارگرى قبول كند ، گفت : امروز را بايست ! چون فردا شد يعنى همان روزى كه در آن روز مزدكار را مىدادند ، نماينده شما آمد درِ منزل نشست ، يكى يكى كارگران را فرامىخواند ! موقعى كه من خواستم بروم با دست خود به من اشاره كرد بنشينم تا در اخر به من گفت : نزديك بيا ! نزديك رفتم كيسه‌اى به من داد ، داخل آن پانزده دينار بود ، گفت : اين مبلغ را بگير كه هزينهء تو تا كوفه است . سپس امام عليه السلام فرمود : از نزد ما برو ! ( از مدينه حركت كن ) . گفتم : فدايت شوم ! آرى مىروم نتوانستم دستور او را رد كنم ! سپس رفت و فرستاده‌اش آمد و گفت : امام كاظم عليه السلام فرمود : « فردا پيش از اينكه به روى پيش ما بيا ! » گفتم : چشم اطاعت مىشود . همين كه فردا شد رفتم ، فرمود : « الساعه حركت كن » تا به « فيد » رسيدم ناگهان ديدم گروهى آماده‌اند تا فردا به سمت كوفه حركت كنند ، شترى خريدم و با آنها همراه شدم ،